پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - پاسخ نويسنده به منتقدان

پاسخ نويسنده به منتقدان


فرانسيس فوكوياما

تابستان امسال دهمين سال نشر مقاله‌ي «پايان تاريخ» در نشريه‌ي «منافع ملي» بود. به همين مناسبت، از من خواسته شد تا ذهنيت‌هاي تازه‌ام را درباره‌ي فرضيه اصلي‌ام ـ كه از آغااز نشر آن تاكنون بسياري از منتقدان از من خواسته‌اند در آن تجديد نظر كنم و يا به كلي از آن دست كشم ـ بنگارم. از اين رو خواهم كوشيد مبنايي را كه در آغاز خاستگاه فرضيه‌ام بود، مشخص سازم.
در طول ده سال گذشته، در عرصه‌ي سياست و اقتصاد جهاني چيزي رخ نداده است كه آنچه را من بدان رسيده‌ام، به چالش فرا خواند. نتيجه‌اي كه من بدان رسيدم اين بود كه دموكراسي ليبرال و نظام اقتصادي بازار، محور يگانه‌ي گزينه‌هاي حقيقي فراروي جوامع معاصر است.
مهم‌ترين تحولات اين دوره بحران اقتصادي آسيا و ركورد واضح اصلاحات در روسيه بود. اين تحولات به رغم غنا و فراواني درس‌هاي سياسي، در نهايت تحولاتي است كه مي‌توان آن را با در پيش گرفتن سياست‌هاي درست تصحيح كرد و چالش‌هايي جدي و مستمر براي نظام ليبرال رايج جهاني به شمار نمي‌آيد.
از سوي ديگر، برهان هايي كه من براي رويكرد يك سويه و رو به پيشرفت تاريخ و رسيدن تاريخ به پايان خود با ظهور دولت جديد ليبرالي مطرح كرده بودم، همچنان جاري و نافذ است. تنها يكي از صدها تن منتقد ـ كه فرضيه‌ي «پايان تاريخ» را نقد كرده‌اند ـ نقطه ضعفي حقيقي در فرضيه تشخيص داده است. در تبيين آن نقطه ضعف مي‌توان چنين گفت: تا زماني كه علوم طبيعي به پايان نرسيده، امكان ندارد تاريخ پايان يابد و ما امروزه در آستانه‌ي تحولي شگفت‌انگيز در زيست‌شناسي هستيم كه در جوهر خويش به تغيير ذاتي چهره‌ي بشر خواهد انجاميد.
بيش‌ترين جداي كه بر سر «پايان تاريخ» در گرفته است، نوعي مجادلات لفظي و دلالتي سماجت‌آميز بود. بسياري از خوانندگان اين نكته را درك نكرده بودند كه من «تاريخ» را به معناي هگلي ـ ماركسي‌اش يعني به معناي رشد تكاملي نهادهاي سياسي و اقتصادي بشري به كار گرفته‌ام.

در پرتو اين گونه فهم، دو عنصر اساسي براي حركت تاريخ وجود دارد:
١. فن‌آوري و تداوم اكتشافات علمي كه راه را براي نوسازي اقتصادي همواره مي‌سازد.
٢. مبارزه براي مشروعيت يافتن و به رسميت شناخته شدن از سوي نيروهاي موجود در جامعه كه در پايان به ايجاد روالي سياسي براي به رسميت شناختن حقوق اساسي بشر مي‌انجامد.
بر خلاف نظريه‌ي ماركس، من فرض گرفته‌ام كه اين روند تحول تاريخي در دموكراسي و اقتصاد بازار به اوج خود رسيده است. در واقع، تصور نقطه‌يي كه نقد «پايان تاريخ» از طريق آن انجام نشود، دشوار مي‌نمايد.
اين نظريه بارها و به گونه‌يي خشن مورد هجوم قرار گرفته است. در آغاز دهه‌ي نود، پيش بيني‌هاي متعددي درباره‌ي رويكردهاي جايگزين درسياست‌هاي بين المللي تحقق يافت و بسياري از صاحب نظران گمان بردند كه جهان ليبرال ـ دموكراسي فاصله خواهد گرفت. مسئله‌ي قوميت گرايي و درگيريهاي نژادي خطر خيزترين مسائل بود كه نمود عيني آن را در درگيري‌هاي خونين يوگسلاوي سابق، رواندا، سومالي و ديگر مناطق ديده‌ايم.
همچنين نظام‌هاي گوناگوني به عنوان رقيبان احتمالي ليبرال ـ دموكراسي، در جهان معاصر طرح شد. ولرزان آسيايي در شمار اين رقيبان جاي داشتند. در نيمه‌ي دوم دهه‌ي نود بحران اقتصادي آسيا، توقف اصلاحات دموكراتيك در روسيه و آشكار شدن تزلزل نظام پول جهاني را مشاهده كرديم. اين حوادث، بيش از حوادث نيمه‌ي اول اين دهه، فرضيه «پايان تاريخ» را تهديد مي‌كند.
من هرگز نگفته‌ام كه نظام همه‌ي كشورها در آينده‌يي نزديك به دموكراسي تبديل خواهد شد. تمام آنچه من فرض گرفته‌ام، وجود منطقي تكاملي است كه تاريخ انساني ازآن پيروي مي‌كند و بر اساس آن، كشورهاي پيشرفته‌تر به اقتصاد بازار محور و نظام سياسي ليبرال ـ دموكراسي روي مي‌آورند. بنابراين، وجود حادثه يا دولت هايي اندك مانند صربستان و ايران كه خارج از اين روند قرار دارند، استثنا است و به اصل فرضيه زيان نمي‌رساند.
حتي حوادث مصيبت بار كوزوو را نبايد به عنوان نقطه‌ي تحولي در تاريخ ـ كه به تغيير هميشگي نهادهاي بشري مي‌انجامد ـ نگريست.
البته چنان روشن شد نيروهاي محرك روند تحول تاريخي از ميان رفته است، بايد در اين ايده كه «تاريخ رو به تكامل دارد» تجديد نظر كنيم. اما به رغم همه‌ي دشواري‌هايي كه مكزيك، تايلند، اندونزي، كره جنوبي و روسيه در نتيجه‌ي پيوستن به بازار جهاني تحمل كرده‌اند، بحران سرمايه داري عمده‌يي ـ چنان كه «جرج سورس» ادعا مي‌كرد ـ روي نداده است. جهاني شدن آمده است تا بماند، به دو دليل اساسي:
١
. نبود الگوي توسعه‌يي جايگزين كه نتايجي بهتر از الگوي جهاني شدن به بار آورد.
حتي پس از بحران ١٩٩٧ ـ ١٩٩٨، چنين الكويي عرضه نشد. رقيب اساسي، جهاني شدن ـ كه الگوي آسيايي توسعه بود ـ با بحران اقتصادي اسيا دچار واژگونيي شد، كه پوچي قدرت ناتوان آسيا را اثبات كرد؛ قدرتي كه مي‌كوشيد مشروعيتش را بر ابزار اقتصادي مبتني سازد و بدين سبب، در برابر خطر زلزله‌هاي اقتصادي قرار گرفت.

٢. بعيد است عقربه‌هاي زمان در خصوص جهاني شدن فن آوري به عقب باز گردد.
جهاني شدن، امروزه به سبب انقلاب ارتباطات ـ كه به پخش تلفن و نمابر و راديو و تلويزيون و اينترنت در سراسر جهان انجاميده ـ كاملاً نهادينه شده است. اين تغييرات افراد را توانايي بخشيده و دموكراسي را در بسياري از سطوح پراكنده است. ديگر امروز هيچ دولتي نمي‌تواند رابطه‌ي خود را با ابزارهاي رسانه‌يي جهاني قطع كند و يا از منابع اطلاعات خارجي دوري گزيند. امروزه جهت‌گيري‌هايي كه در يكي از اركان عالم شكل مي‌گيرد، به سرعت در هزاران كيلومتر آن سوتر تكرار مي‌شود.
متأسفانه بايد به كساني كه رويدادهاي سياسي ـ اقتصادي دهه‌ي نود را دليل سستي فرضيه «پايان تاريخ» مي‌دانند، يادآور شوم تلاششان بيهده است. در واقع، نقطه ضعف نظريه‌ي «پايان تاريخ» بي پايان بودن دانش است؛ دانشي كه محرك تاريخ شمده مي‌شود و روند تاريخي را به پيش مي‌برد. ما امروزه در آستانه‌ي انفجار فن آوري زيستي هستيم.
از زمان سربر آوردن انقلاب فرانسه تاكنون، جهان شاهد حضور نظريه هايي بوده است كه مي‌كوشيده‌اند از طريق تكوين انساني جديد ـ كه به كينه‌ها و حدود گذشته نمي‌نگرد ـ از حد و مرز بشري فراتر روند.
با فروپاشي اين تجارب، هم زمان با پايان قرن بيستم، حدود هندسه‌ي اجتماعي و اعتماد انسان‌ها به مبناي ليبرال ـ دموكراسي سياسي، ابتناي اين نظام بر بداهت طبيعت و لزوم پناه جستن به طبيعت روشن شده است.
البته چه بسا ابزارهاي هندسه‌ي اجتماعي مانند تحليل روان شناختي تبليغات حزبي و اردوگاه‌هاي كار ـ كه در قرن بيستم به كار گرفته شده ـ همگي ابزارهايي خام و اوليه‌ي رشد اجتماعي بود و نتوانستند در رفتار بشر تغيير فعال پديد آورند علوم طبيعي جديد ماهيتي باز دارد. از اين رو، به نظر مي‌رسد طي دو نسل هندسه‌ي زيست‌شناسي ابزارهايي پديد مي‌آورد تا ما را در موضوعي كه مهندسان اجتماعي گذشته در آن شكست خوردند، به موفقيت برساند.
در اين نقطه‌ي عطف، خواهيم توانست، تاريخ بشري را به پيروزي برسانيم؛ زيرا وجود بشر به لحاظ ذاتي در آينده معدوم خواهد شد و در آن هنگام، تاريخ بعد از بشر آغاز مي‌شود.